مؤسسه خاورمیانه (MEI)
استدلال میکند که جنگ ایران و عراق در دهۀ ۱۹۸۰، سه درس بنیادین را در ذهن رهبران جمهوری اسلامی تثبیت کرد:
۱️⃣ واشنگتن خواهان پایان جمهوری اسلامی است؛
۲️⃣ ایران در عرصۀ بینالمللی تنهاست و اساساً نمیتواند به دیگران [دولتهای دیگر] اتکا کند؛
۳️⃣ تهران در یک رویارویی مستقیم و متعارف با آمریکا و اسرائیل، ازنظر نظامی در موقعیت آسیبپذیری قرار دارد.
بر اساس گزارش، این برداشتها به شکلگیری راهبردی انجامید که مبتنی بر آن، ایران تلاش کرد بهجای رویارویی مستقیم، از ابزارهای غیرمستقیم برای افزایش هزینههای دشمن استفاده کند؛ ازجمله ایجاد و حمایت از شبکهای از گروههای مسلح منطقهای، پیشبرد برنامۀ هستهای و حفظ ابهام و بیاعتمادی نسبت به ابتکارات دیپلماتیک آمریکا.
📌 گزارش سپس تأکید میکند که جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز، مجموعهای از درسهای جدید را به محاسبات راهبردی تهران افزودهاند؛ آموختههایی که میتوانند بر نحوۀ رفتار جمهوری اسلامی در سالهای آینده، اثر تعیینکننده داشته باشند. از نگاه نویسنده، مسئله صرفاً ارزیابی نتایج نظامی جنگ نیست؛ بلکه باید بررسی کرد که تهران، از این رویاروییها دربارۀ میزان آسیبپذیری خود، قابلیت اتکای متحدانش، رفتار آمریکا و اسرائیل و امکان دستیابی به توافقهای سیاسی، به چه برداشتی رسیده است.
⚠️ بر همین اساس، گزارش توصیه میکند که واشنگتن، در طراحی سیاست آیندۀ خود در قبال ایران، بیشاز گذشته به درسهایی توجه کند که جمهوری اسلامی از جنگ[های 12روزه و 40روزه] استخراج کرده است؛ زیرا همین برداشتها میتوانند مسیر راهبرد تهرانِ پساجنگ را شکل دهند.

