گزارش مقاله اورشلیم پست
پس از بیش از ۱۸۰ روز از شدیدترین کارزار هوایی آمریکا از سال ۲۰۰۳، پنتاگون حتی از تحلیلگران خارج از ساختار خود خواسته است «ایدههای خلاقانه» برای ادامه جنگ و دستیابی به پیروزی راهبردی بر ایران ارائه کنند.
این فراخوان بر سه جمعبندی استوار است:
ظرفیت نظامی ایران فرونپاشیده؛ نبرد هوایی نه مسئله تغییر ساختار سیاسی ایران را حل کرده و نه بنبست مذاکره را شکسته؛ و واشنگتن همچنان ابزار لازم برای پایان دادن به جنگ را ندارد.
از همین رو، گزارش از پایان «فاز کینتیکی» و آغاز مرحلهای سخن میگوید که ابزار اصلی آن، تقنین، اقتصاد داخلی و دیپلماسی قدرتهای بزرگ است. مرحلهای که بر سه اصل استوار است:
اول؛ فعالکردن شکافهای قومی
🔸 پیشنهاد نخست بر روایتی از ایران بنا شده که آن را نه یک دولتــملت یکدست، بلکه ساختاری میبیند که در آن «اکثریت فارس» بر چهار اقلیت بزرگ ــ کردها، اعراب اهوازی، بلوچها و آذریها ــ حکومت میکند؛ جمعیتی که بنا بر ادعای گزارش، در مجموع نزدیک به نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند.
🔸 بر همین مبنا، تصویب قطعنامهای در کنگره برای بهرسمیتشناختن «استقلال حاکمیتی» کردستان ایران، اهواز و بلوچستان پیشنهاد شده است. منطق طرح، ایجاد تهدیدی برای تمامیت سرزمینی ایران است تا محاسبات بقا در وزارتخانهها، فرماندهیهای استانی سپاه، بسیج و حتی جامعه تغییر کند؛ فشاری که به تعبیر گزارش، تحریم اقتصادی بهتنهایی قادر به تولید آن نیست.
دوم؛ تولید نیروی لازم برای تهدید زمینی
🔸 پنتاگون در عین حال اذعان دارد که حمله زمینی به ایران، با توجه به ۳۱ فرماندهی استانی و «دکترین دفاع موزاییکی»، به حدود ۷۵۰ هزار تا ۱.۵ میلیون نیروی نظامی نیاز دارد؛ در حالی که ارتش آمریکا تنها حدود ۴۵۲ هزار نیروی عملیاتی دارد.
🔸 راهحل پیشنهادی، طراحی برنامهای برای جذب جوانان ۱۸ تا ۳۴ ساله آمریکایی بدهکار آمریکایی در ازای بخشودگی وامهای دانشجویی، بدهی کارتهای اعتباری و سایر وامهای غیرمسکنی پس از پس از ۲۴ تا ۳۶ ماه خدمت نظامی است.
سوم؛ معامله با چین بر سر نفت ایران
🔸 سومین و شاید مهمترین پیشنهاد، واردکردن پرونده ایران به مذاکرات کلان واشنگتن و پکن است. در این سناریو، آمریکا میتواند در برابر کاهش یا قطع حمایت دیپلماتیک و مادی چین از تهران، دسترسی آینده پکن به نفت ایران را تضمین کند.
🔸 حتی پرونده تایوان نیز بهعنوان یک اهرم احتمالی در این معامله مطرح میشود. منطق این طرح آن است که چین با دریافت امتیاز در حوزه انرژی یا مسائل راهبردی خود، از ایران فاصله بگیرد و واشنگتن بتواند یکی از مهمترین پشتوانههای خارجی تهران را تضعیف کند.
هدف نهایی؛ شکستن انسجام نهادی ایران
🔸 منطق ترکیبی این سه طرح روشن است: تهدید به تجزیه برای شکستن انسجام داخلی، جذب نیروی انسانی برای معتبرکردن سناریوی حمله زمینی، و توافق با چین برای حذف مهمترین پشتوانه خارجی تهران. در این نگاه، پایان جنگ نه صرفاً با آتشبس، بلکه با شکستن «انسجام نهادی» ایران تعریف میشود؛ هدفی که قرار است بیش از افــ۳۵ و بیــ۲، با سه ابزار خاموش در واشنگتن دنبال شود: کنگره، سیاست اقتصادی داخلی و دیپلماسی قدرتهای بزرگ.

