مقدمه
در سال ۱۹۹۴، یاسر عرفات، اسحاق رابین و شیمون پرز به دلیل امضای توافقنامه اسلو، جایزه صلح نوبل را دریافت کردند. این توافق، که هدف رسمی آن پایان دادن به نزاع فلسطینی–اسرائیلی و پایهگذاری کشور مستقل فلسطینی بود، عملاً به تثبیت وضع موجود منتهی شد یعنی اشغال ادامه یافت، شهرکسازی گسترش پیدا کرد و آرمان بازگشت آوارگان فلسطینی به حاشیه رانده شد.
سه دهه بعد یعنی اکنون، در میانهی بحران انسانی در نوار غزه، پروژهای جدید تحت عنوان «بنیاد بشردوستانه غزه» (GHF) توسط آمریکا و اسرائیل راهاندازی شد. نهادی که مدعی توزیع کمکهای بشردوستانه است، اما در ساختار اجراییاش از پیمانکاران امنیتی آمریکایی، زیرساختهای نظارتی و مدلهای کنترلشدهی توزیع استفاده میشود.
در این پژوهش، با تکیه بر اخبار و گزارشهای خبری و تحلیلهای رسمی، بررسی میشود که چگونه ابزارهای «نرم» مانند: توافق، جایزه صلح و کمک غذایی میتوانند در خدمت اهداف «سخت» امنیتی، مهار سیاسی و حتی نسل کشی عمل کنند.
وقتی نوبل صلح به صدا در آمد؛ توافق اسلو و پایان یک آرمان!
پیش از آنکه توافقنامه اسلو ۱ در سپتامبر ۱۹۹۳ به امضا برسد، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) دههها در خط مقدم مقاومت سیاسی و نظامی علیه اشغال اسرائیل قرار داشت. اما موقعیت بینالمللی و داخلی این سازمان، بهویژه پس از جنایات سال ۱۹۸۲ در صبرا و شتیلا، دستخوش تغییر شد.
در جریان این فاجعه، که از ۲۵ تا ۲۷ شهریور ۱۳۶۱ (۱۶ تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۲) در جنوب بیروت رخ داد، شبهنظامیان حزب فالانژ لبنان با حمایت و محاصره منطقهای ارتش اسرائیل، وارد اردوگاههای پناهندگان فلسطینی شدند و دستکم، دو هزار نفر را قتل عام کردند.

شواهد و اسناد متعدد، از جمله یافتههای «کمیته تحقیق کاهان» که یک کمیسیون رسمی اسرائیلی بود، دولت اسرائیل را مسئول «غفلت مجرمانه» در قبال این جنایت دانستند، و آریل شارون وزیر دفاع وقت، مجبور به استعفا از این سمت شد (Arab48, ۲۰۲۳ – صداوسیما، ۱۴۰۲).
توافقات اسلو ۱ و ۲
توافق اسلو ۱ : از امضا تا انحصار
در چنین بستری، «ساف» تحت فشار شدید سیاسی و منطقهای؛ وارد مذاکرات محرمانهای با اسرائیل در نروژ شد. حاصل این مذاکرات، توافقنامه اسلو بود که در سال ۱۹۹۳ رسماً اعلام شد. مفاد کلیدی این توافق عبارت بود از:
- به رسمیت شناختن متقابل: ساف، موجودیت اسرائیل را پذیرفت و اسرائیل نیز ساف را نماینده قانونی فلسطینیان شناخت؛
- تشکیل تشکیلات خودگردان فلسطین(PNA) : برای اداره مناطق محدودی از کرانه باختری و غزه با اختیارات محدود. طبق مفاد توافق، قرار بود این تشکیلات یک دولت موقت باشد که طی پنج سال آینده با مذاکرات نهایی، جای خود را به دولت مستقل فلسطینی بدهد. اما اکنون، پس از گذشت بیش از سه دهه، این وعده نهتنها محقق نشده، بلکه تشکیلات خودگردان به ابزاری اداری و امنیتی با اختیاراتی محدود در چارچوب نظم اسرائیلی تبدیل شده است.
- تعویق مسائل اساسی: شامل حق بازگشت آوارگان، وضعیت قدس، مرزهای نهایی، و آینده شهرکها.
در سال بعد (۱۹۹۴)، عرفات، اسحاق رابین و شیمون پرز به دلیل امضای این توافق؛ جایزه صلح نوبل دریافت کردند اما آنچه در عمل رخ داد، «صلح» نبود بلکه «مهار» بود. دولت مستقل فلسطینی شکل نگرفت! شهرکسازیها متوقف نشد! آوارگان بازنگشتند و قدس شرقی در اشغال باقی ماند!
توافق اسلو ۲: واگذاری زمین با حاکمیت بدون اختیار
دو سال پس از نخستین توافق اسلو، در حالیکه بسیاری از فلسطینیها هنوز در شوک از محدود بودن نتایج آن بودند، سندی دیگر در واشنگتن امضا شد: اسلو ۲ (۱۹۹۵). این توافق با عنوان رسمی «توافق موقت درباره کرانه باختری و نوار غزه»، قرار بود گام بعدی در مسیر تشکیل دولت فلسطینی باشد، اما عملاً بنیانی شد برای تقسیمبندی جغرافیایی و امنیتی پیچیدهای که حاکمیت را تکهتکه و نظارت را کاملتر کرد.
اگر اسلو ۱ وعده تشکیل ساختار خودگردانی داد، اسلو ۲ همان ساختار را در قفسبندی ژئوپولیتیکی قرار داد. نقطهنظری که رشید خالدی با دقت به آن اشاره میکند:
«فلسطینیان زمینی را گرفتند، بیآنکه اختیار واقعی بر آن داشته باشند. یک شبهدولت با پرچم و پست و مالیات، اما بدون مرز، ارتش، یا استقلال» (خالدی، رشید2013).
امروز، پس از گذشت سه دهه، همان تقسیمبندی اسلو ۲، مبنای حقوقی و عملی سلطه اسرائیل در کرانه باختری است. مناطق A محصور، مناطق B منزوی، و مناطق C در حال بلعیدهشدن توسط شهرکسازیها. آنچه باقی مانده، نه دولت، که نوعی اداره داخلی در سایه حاکمیت نظامی خارجی است. مدلی که خود اسلو هیچگاه آن را پایان نداد، بلکه رسمیت بخشید.
مهمترین خروجی اسلو ۲:
- تقسیم سرزمینی: به سه منطقه A، B و C؛ که تنها در منطقه A کنترل نسبتاً کامل به فلسطینیان واگذار شد؛
📌 منطقه A
کنترل کامل مدنی و امنیتی با تشکیلات خودگردان فلسطین
شامل: شهرهای اصلی فلسطینی مانند رامالله، نابلس، جنین، طولکرم، اریحا، بیتلحم
حدود ۱۸٪ از کرانه باختری
ورود اسرائیلیها ممنوع اعلام شد (البته اغلب نقض میشد)

📌 منطقه B
کنترل مدنی با فلسطینیها، اما کنترل امنیتی مشترک با اسرائیل
بیشتر شامل روستاها و مناطق کمجمعیت فلسطینی است
حدود ۲۲٪ از کرانه باختری
📌 منطقه C
کنترل کامل مدنی و امنیتی با اسرائیل
شامل:
شهرکهای صهیونیستی
اراضی کشاورزی گسترده
جادهها، منابع طبیعی، مرزها
حدود ۶۰٪ از کرانه باختری
فلسطینیها در این مناطق تقریباً هیچ امکان توسعه یا ساختوساز قانونی نداشتند. (B’Tselem, ۲۰۲۳)
تشکیلات خودگردان، بهجز در مناطق کوچکشده A، هیچ حاکمیت واقعی ندارد؛ مرزها، منابع، تجارت خارجی، آسمان، حتی ثبت جمعیت، همگی زیر کنترل اسرائیل باقی ماندهاند.
از سوی دیگر، بخش امنیتی تشکیلات، که در همکاری با اسرائیل برای «مقابله با خشونت» فعال است، عملاً به عنوان نیرویی واسط میان جامعه فلسطینی و ارتش اسرائیل عمل میکند.
منتقدان این ساختار، معتقدند که تشکیلات بهجای ایفای نقش حاکمیت؛ به تضمینکننده ثبات اشغال بدل شده است (خالدی، رشید2013).
- تشکیلات خودگردان اجازه یافت اداره خدمات عمومی و انتخابات داخلی را برعهده بگیرد. انتخاباتی برگزار شد، نمایندگان شورای قانونگذاری برگزیده شدند، و چهرههایی چون یاسر عرفات بهعنوان رئیس، رسمیت بیشتری یافتند.
در مجموع، این تقسیمبندی عملاً باعث شد بخش بزرگی از اراضی فلسطینیان در کنترل مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل باقی بماند، و تنها بخشی از شهرها و خدمات عمومی به فلسطینیها سپرده شود، آنهم تحت نظارت.
اما هیچیک از این ساختارها، ابزارهایی واقعی برای مقابله با اشغال نبودند. تصمیمات کلان سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی، همچنان یا مستقیماً در دست اسرائیل باقی ماند یا بهطور غیرمستقیم محدود به چارچوبهای از پیش تعیینشده بود.
بسیاری از جریانهای فلسطینی، بهویژه مقاومت اسلامی، توافق اسلو را به عنوان «تسلیم سیاسی» و بیاثر کردن مبارزه تعبیر کردند. گزارشهای امروزی نیز نشان میدهد که سه دهه پس از اسلو، نه تنها وضعیت فلسطینیان بهبود نیافته، بلکه بسیاری از آرمانها جای خود را به ادارهی وابسته، امنیت دوگانه و سیاستهای انفعالی دادهاند (UNISPAL, ۲۰۲۰ ؛ خالدی، رشید2013).
در نوار غزه نیز اوضاع به همین منوال بلکه شدیدتر است. اگرچه تشکیلات تا سال ۲۰۰۷ حضوری رسمی داشت، اما پس از روی کار آمدن حماس و درگیریهای داخلی، عملاً از این منطقه حذف شد. از آن زمان تاکنون، کرانه باختری تحت کنترل تشکیلات خودگردان باقی مانده، در حالی که غزه تحت مدیریت دولت حماس قرار دارد؛ شکافی که اتحاد سیاسی فلسطینی را تضعیف کرده و اسرائیل از آن بهرهبرداری کرده است.
با این حال، از اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل عملیات نظامی گستردهای را در غزه آغاز کرده است. بر اساس گزارشها، اسرائیل حدود ۵۰٪ از نوار غزه را تحت کنترل نظامی قرار داده است .
علاوه بر این، اسرائیل مناطقی را به عنوان “مناطق قرمز” یا مناطق تخلیهشده اعلام کرده است که حدود ۷۰٪ از نوار غزه را شامل میشود (Al Jazeera).
بر این اساس، تشکیلاتی که قرار بود هستهٔ نخستین دولت مستقل فلسطینی باشد، امروز نه استقلال دارد، نه مقبولیت ملی کامل، و نه ظرفیت اجرایی یک دولت تمامعیار.
در بهترین حالت، نمایندهای است رسمی برای اداره وضعیت اشغالشده!!
GHF؛ نسخه جدیدی از همان قراردادهای قدیمی
در اوج بحران انسانی نوار غزه، در نیمه دوم سال ۲۰۲۴، نهادی تازهتأسیس به نام بنیاد بشردوستانه غزه (Gaza Humanitarian Foundation – GHF) توسط رسانههای غربی و برخی منابع اسرائیلی بهعنوان سازوکاری برای «نجات مردم غزه» معرفی شد! اما از همان ابتدا، ساختار و حامیان این بنیاد، ابهامات و حساسیتهایی جدی را برانگیخت.
بر اساس دادههای موجود، GHF تحت حمایت مالی ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی قرار دارد و مدیریت لجستیکی آن از طریق نهادهای پیمانکاری امنیتی-خصوصی مرتبط با ساختارهای ناتو و آمریکا
اداره میشود (Human Rights Watch, ۲۰۲۵).
یکی از انتقادهای اصلی به این بنیاد، آن است که بهجای همکاری با نهادهای رسمی فلسطینی یا نهادهای امدادی شناختهشده بینالمللی مانند UNRWA، مسیرهایی مستقل و بسته تعریف کرده است؛ مسیرهایی که تحت نظارت کامل امنیتی اسرائیل عمل میکنند.
از سوی دیگر، گزارشهایی از استفاده از GHF برای «مهندسی انسانی» بحران در غزه منتشر شده است. بهعنوان نمونه، دیدهبان حقوق بشر اعلام کرد که اسرائیل از ورود کمکهای GHF بهعنوان ابزار فشار سیاسی علیه مقاومت استفاده کرده و در برخی مناطق، شرط تحویل غذا را به جمعآوری اطلاعات و کنترل رفتوآمد ساکنان مرتبط کرده است (Human Rights Watch, ۲۰۲۵).
با وجود اهداف اعلامشده، GHF با موجی از انتقادات و نگرانیها از سوی سازمانهای بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و گروههای امدادرسانی مواجه شده است که برخی را مختصراً بررسی می کنیم:
- نقض اصول انسانی : سازمانهای امدادرسانی مانند آنرا (Anera) و سازمان ملل متحد اعلام کردهاند که مدل GHF با اصول بنیادین بشردوستانه شامل: انسانیت، بیطرفی، بیغرضی و استقلال؛ تناقض دارد. استفاده از پیمانکاران مسلح و نظارت نظامی بر توزیع کمکها، آنرا به ابزار سیاسی و نظامی تبدیل کرده است.
- خطر برای غیرنظامیان : تمرکز مراکز توزیع در مناطق خاص و نیاز به عبور از مناطق نظامی برای دریافت کمک، جان مردم بی دفاع بهویژه کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت را در معرض خطر قرار داده است.

در حادثهای در ۲۷ مه ۲۰۲۵ (۶ خرداد ۱۴۰۴)، تیراندازی نیروهای اسرائیلی به سوی جمعیت در مرکز توزیع رفح، منجر به کشته و زخمی شدن دهها نفر شد. حملهای که به موضعگیری امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه انجامید. وی در واکنش به آن، از کشورهای اروپایی خواسته است که اگر وضعیت بحران انسانی در غزه بهبود نیابد؛ موضع سختگیرانهتری علیه اسرائیل اتخاذ
کنند. او همچنین تهدید کرد که اگر اسرائیل اقدامی در جهت بهبود وضعیت انسانی در غزه انجام ندهد، فرانسه تحریمهایی را علیه آن کشور وضع خواهد کرد (بیبیسی).
- عدم شفافیت و مشروعیت GHF: در سوئیس نیز ثبت شده بود، اما به دلیل عدم رعایت الزامات قانونی از جمله نداشتن حساب بانکی و آدرس معتبر در سوئیس، با مشکلات حقوقی مواجه شد و عملیات خود را در این کشور متوقف کرد. (CBS News) [ البته این جملات، نقل قول این رسانه است. روشن است که سوئیس، بهمنظور حفظ جایگاه خود بهعنوان میانجی و مدافع حقوق بشر، و همچنین بهدلیل نگرانی از احتمال رسوایی ناشی از تأیید و ثبت این مؤسسه در کشورش، مانع از ثبت این نهاد در میان سازمانهای معتبر مورد تأیید سوئیس شده است.]
- استفاده از فناوریهای نظارتی : گزارشهایی مبنی بر استفاده از فناوری تشخیص چهره برای شناسایی دریافتکنندگان کمکها وجود دارد، که فرصت نقض آشکار حریم خصوصی و استفاده قطعی از این دادهها برای اهداف نظامی را ایجاد کرده است. [ استفاده از این فناوری در جهت سرشماری بی سر و صدای تعداد بازماندگان و وضعیت خانواده های ایشان و همچنین کنترل هرچه بیشتر مردم غزه و ایجاد نفوذ میان ایشان است.
- استعفای مدیر اجرایی : جیک وود، مدیر اجرایی GHF و کهنهسرباز نیروی دریایی آمریکا، در ۲۵ مه ۲۰۲۵ استعفا داد و اعلام کرد که اجرای این پروژه با اصول بشردوستانه سازگار نیست!! [ وقتی یک کهنه سرباز آمریکایی که در سیستم امپریالیسم رشد و نمو پیدا کرده و مورد تأیید آنهاست تا جایی که چنین مسئولیت مهمی را به وی می دهند، حاضر به ادامه مسیر تعریف شده این نهاد مثلاً بشر دوستانه نیست؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! ]
از منظر تحلیلگران فلسطینی:
GHF در ساختار، نوعی بازسازی همان رویکرد توافق اسلو است. بمعنای ایجاد حلقهها و نهادهایی با ظاهر بشردوستانه که در عمل، به کنترل و عادیسازی وضعیت اشغالشده کمک میکنند.
در بسیاری از مناطق شمال غزه، مردم بهجای دریافت غذا، با تیراندازی مواجه شدهاند. در یکی از تازهترین موارد، ازدحام جمعیت در صفهای غذا به خشونت کشیده شد و چندین نفر کشته شدند (Reuters, ۲۰۲۵).
در چنین وضعیتی، حضور GHF نه به معنای حل بحران، بلکه به معنای بازتعریف صورتبندی اشغال از طریق کانالهای نرم و انساندوستانه است. منتقدان آن را «نقاب بشردوستی بر چهرهی کنترل نظامی» میخوانند؛ چنانکه توافق اسلو، «صلحی کاغذی برای توجیه ظلم وحشیانه» بود.
از اسلو تا غزه؛ تکرار پروژه مهار در لباسهای نو
توافقنامه اسلو و بنیاد بشردوستانه غزه (GHF)، در ظاهر هیچ شباهتی ندارند: یکی سندی سیاسی برای صلح، و دیگری نهادی امدادی برای کمک. اما در جوهره، هر دو بخشی از یک الگوی مشترک مهار سیاسی
هستند که در قالبهای متفاوت و با واژگان متفاوت : از «خودگردانی» تا «کمک انساندوستانه»؛ عمل میکنند.
اسلو وعدهٔ صلح و گسترش امنیت و تشکیل دولت داد، اما زیادهخواهی را تثبیت کرد. GHF وعدهٔ غذا میدهد، اما در عمل، فشار امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل را تقویت میکند. هر دو ساختار، با حذف نقش نهادهای مردمی فلسطینی، و تکیه بر بازیگران خارجی (چه اسلو با نظارت آمریکا و نروژ، چه GHF با ساختار پیمانکاران امنیتی آمریکایی)، ابزارهاییاند برای جایگزینسازی مقاومت با مدیریت، و جایگزینسازی سیاست با خدمت.
امروز در شمال غزه، کودکانی که در صف دریافت نان هدف گلوله قرار میگیرند، همان نسلهاییاند که پدرانشان قرارداد اسلو را تجربه کردند؛ قراردادی که در نهایت نه دولت آورد، نه حق بازگشت را احیا کرد. اگر اسلو ساختار سیاسی مقاومت را محدود کرد، GHF ساختار انسانی جامعهٔ بحرانزده فلسطین علیالخصوص غزه را با مدیریت امنیت و اطلاعات، این مردم بی دفاع را در اختیار این ماشین کشتار قرار میدهد.
تکرار این الگو نشان میدهد که مهار فلسطین و محو آن، نهفقط با نظامیگری، بلکه با بستههای غذایی، بودجههای بشردوستانه و سازوکارهای بینالمللی نیز برای اسرائیل قابل پیگیری است. اما تاریخ معاصر فلسطین نشان داده که فرمهای ظاهری مهار، دیر یا زود دچار فروپاشی مشروعیت میشوند؛ همانطور که امروز در خیابانهای رامالله و اردوگاههای غزه، نسل جوان دیگر به وعدههای مذاکره، صلح یا کمکهای انسانی بیاعتماد شده است.
او در میان خرابههای این شهر با تمام توان در برابر دشمن میجنگد؛ به گونهای که حیثیت یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان در جنگ ششروزه ۱۹۶۷ میلادی (معادل ۱۳۴۶ شمسی) را از میان برده است. این نبرد همچنان ادامه دارد و علیرغم تمام محاصرهها، غزه بیش از دو سال است که در برابر فشارهای اسرائیل ایستادگی میکند و به حول و قوه الهی پیروز این میدان، مردم غزه خواهند بود.
نتیجهگیری
تجربهی تاریخی ملتهایی که با آمریکا وارد مذاکره شدهاند، همواره با یک چرخهی آشنا همراه بوده است: وعدههایی بزرگ، اما نتایجی نزدیک به هیچ!
سیاستهای واشنگتن در مواجهه با کشورهای مستقل، نه به رفع مشکلات انجامیده و نه مسیر حقیقی عدالت را هموار کرده است؛ بلکه در عمل، ابزاری بوده برای مهار، نظارت و تثبیت سلطهی سیاسی و اقتصادی آمریکا و همپیمانانش بر جهان.
هرگونه تعامل با این جنایتکاران، بیش از آنکه تلاشی برای تحقق صلح یا استقلال باشد، مکانیزمی برای تحمیل خواستههای آنان و محدودسازی قدرت طرف مقابل است. توافقهایی که قرار بود ضامن حقوق ملل باشد، در نهایت به ابزار کنترل و اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است؛ رویکردی که نه در گذشته نتیجه داده و نه امروز امیدی به تحقق آن میرود.
امروز، بسیاری از ملتها به این حقیقت رسیدهاند که نجات، نه از مسیر مذاکرات غیرمتعادل، بلکه از دل مقاومت، ایستادگی و خوداتکایی حاصل میشود. تاریخ نشان داده است که هرگاه ملتی به نیروی درونی
خود اعتماد کرده، توانسته در برابر زیادهخواهیها بایستد و از حق خود دفاع کند. همین واقعیت، امروز بیش از همیشه برای کشورهای تحت فشار، از جمله آنان که هدف سیاستهای تحمیلی آمریکا هستند، روشن است: تنها راه حفظ استقلال، پافشاری بر اصول مقاومت و عدم پذیرش وعدههای فریبندهی قدرتهای سلطهگر است.
جهان، تجربههای تلخ بسیاری از تعامل با آمریکا را در حافظهی خود دارد. اما آنچه این تجربهها را به درسهایی ماندگار تبدیل میکند، عزم ملل در عدم تکرار اشتباهات گذشته و ایستادگی در برابر فشارها است. مقاومت، تنها راهی است که ملتها را از چرخهی وابستگی و تسلیم رها میکند و آنها را به سوی آیندهای مستقل و پایدار هدایت مینماید.
«مهم ترین چیزی که باید از طرف ملّت ایران و از طرف جوانان ایران به جبهه ی دشمن منتقل بشود، عبارت است از قدرت مقاومت ملّت ایران. ملّت ایران، جوانان ایران، باید با اقدامهای خود، با حرکات خود، با شعارهای خود، با کارکرد خود به دنیا بفهمانند ــ که البتّه دشمن هم خواهد فهمید ــ که ملّت ایران قدرت مقاومت دارد، عزم راسخ دارد برای ایستادگی در مقابل زورگویی.»
امام خامنه ای مدظله العالی
منابع:
Al Jazeera
AP News
Arab48
B’Tselem
BBC News
CNN
The Guardian
Human Rights Watch
ایرنا
ایسنا
ایران
تسنیم
خبرگزاری صداوسیما
فارس
مهر
Reuters
UNICEF
UNISPAL
Washington Post
Khalidi, R. (Beacon Press)

