📆 ۲۵ اوت ۲۰۲۶ (۳ شهریور ۱۴۰۵)
👤 _نیت سوانسون (همکار ارشد و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک؛ مدیر پیشین امور ایران در شورای امنیت ملی ۲۰۲۲‑۲۰۲۵؛ عضو پیشین تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران در بهار و تابستان ۲۰۲۵)
✅ نکات کلیدی
۱. جنگ ایران، الگوی ۴۷ ساله شکست را تکرار کرد
ترامپ با وعده پایان دادن به «الگوی شرمآور» ۴۷ ساله رویارویی با ایران، در فوریه ۲۰۲۶ جنگی را آغاز کرد که به زعم خود با «شکست نظامی و تغییر رژیم» به آن پایان میداد. شش ماه بعد، او به یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا تبدیل شده که با تحقیری خطرناک در قبال ایران مواجه است؛ پیامدهای این جنگ، شانس حزب او را در انتخابات میاندورهای به خطر انداخته است.
۲. آمریکا در جنگ به بنبست رسیده است
حملات هوایی، حکومت را از نظر نظامی تضعیف کرده، اما جایگاه داخلی آن را تقویت نموده است. ایران دریافته که آمریکا اشتها و توانایی اعزام نیروی زمینی به خاک ایران را ندارد و تغییر رژیم بدون اشغال زمینی ممکن نیست. همچنین تهران به این نتیجه رسیده که در جنگ فرسایشی میتواند از آمریکا بیشتر دوام بیاورد، زیرا رژیم حاضـر است مردم خود را بیش از آنکه مردم آمریکا حاضر به تحمل باشند، در معرض رنج و فشار اقتصادی قرار دهد.
۳. سه درس جدید ایران از جنگ
- ایران میتواند از حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل که رهبرانش را نابود و زیرساختهایش را تخریب میکند، جان سالم به در ببرد.
- توانایی موشکی و پهپادی ایران همچنان برای تلافی و اختلال در کشتیرانی تنگه هرمز کافی است.
- ایران میتواند با تحمیل هزینههای اقتصادی بر اقتصاد جهانی، محاسبات ریسک ترامپ را تغییر دهد.
۴. فشار اقتصادی سلاحی فرسوده و بیاثر است
بیش از سه هزار تحریم علیه ایران اگرچه پیچیده و سنگین هستند، اما در طول چهار دهه نتوانستهاند تغییری اساسی در سیاستهای تهران ایجاد کنند. ترامپ با محاصره دریایی بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج رسانده، اما اولین محاصره را پس از ۶۶ روز رها کرد و محاصره دوم نیز بهجای تسلیم ایران، آن را به استفاده از موشکها و پهپادها برای تحمیل هزینههای سنگین بر اقتصاد جهانی واداشته است.
۵. جنگ، اهرم فشار آینده آمریکا را نابود کرده است
معافیتهای نفتی که زمانی پاداشی برای محدودیتهای هستهای ایران بود، این بار در ازای قول مبهم «باز نگه داشتن تنگه» صادر شد. این جنگ، توانایی واشنگتن را برای اعمال فشار بر تهران چنان تضعیف کرده که هیچ دولت آیندهای نمیتواند به «کتاب قواعد» سنتی بازگردد؛ این شاید تنها نقطه روشن جنگی باشد که هزینههای سنگینی بر مهمات آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کرده است.
۶. دوگانههای حلنشده ایران و شکست رویکرد دوقطبی
ایران همزمان ایدئولوژیک و عملگراست؛ هم به آرمانهای انقلابی (ضدآمریکایی و ضداسرائیلی) پایبند است و هم در شرایط مقتضی عملگرایی نشان میدهد (پذیرش برجام در ۲۰۱۵ و عادیسازی با عربستان در ۲۰۲۳). واشنگتن با حذف این ظرافتها، راهبرد خود را حول «فشار» بهعنوان ابزار اصلی مهار و وادار کردن ایران متمرکز کرده است؛ رویکردی که بهجای حل تناقضها، آنها را عمیقتر کرده است.
۷. راه آینده؛ توقف اقدامات بیاندیشه، دیپلماسی و درس گرفتن از گذشته
نویسنده تأکید میکند که بهترین کار واشنگتن در این نقطه، توقف اقدامات بیاندیشه است. سیاستگذاران آمریکایی باید از گذشته درس بگیرند؛ فشار نظامی و اقتصادی گاهی تصمیمگیری ایران را شکل داده (مانند توقف موقت برنامه هستهای در دولت بوش و پذیرش برجام)، اما هرگز نتوانسته جمهوری اسلامی را سرنگون کند، آمریکا را امنتر سازد، یا زندگی ایرانیان عادی را بهبود بخشد. ۴۷ سال اولویتدهی به فشار، به جنگی پرهزینه انجامیده که محدودیتهای این رویکرد را آشکار ساخته است.

